روزمره

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
سلام

دلم برای همتون وروز مره نویسی خیلی تنگ میشه ..ولی اینقدر روزمره ننوشتم وهمش کلی گویی کردم که یادم رفته چجوری بود..آرشیو رو که نگاه میکنم میبینم تابستون امسال خیلی کم کار بودم در این خونه مجازی..عوضش تو دنیای واقعی مثل چی کار کردم ها..

یه خرده هم در فشار مالی هستیم.روحیم خرابه..همسر من در کار ساخت وساز هست وهر چی که چند سال پیش کار کرده بود ،باضافه کلی وام وقرض وچک گذاشته تو کار ساخت وساز وحالا به بهره برداری نمیرسه..هر روز هر روز چک داره که باید وصول بشه ومجبور میشه بازم وام بگیره..یاقرض کنه..اگه خودمون بودیم یه مدت دندون رو چیگر میذاشتیم تا بحران رفع بشه..ولی مخارج عروسی را که نمیشه کم گذاشت....وبرای قبلی ها تقریبا جهیزیه خوبی دادم ..حالا نمیگم خیلی خوب که از اون بهتر هم میتونست باشه.....مثلا یخچال ساید دادم وفرش ریز بافت وسرویس خواب و لباسشویی وظرفشویی...که اونموقع برامون زیاد سخت نبود ودو سال پشت سر هم بود عروسیشون..

اون اختلاف مالی همسرم وبرادرش که مال دوسال پیش بود که یادتونه....اونا بردن وما باختیم....وهمونی شد که اونا میخواستن

چند تا مورد مشابه این هم بود که اونا هم بی نتیجه موندن..

چقدر آیه یاس خوندم ..مثلا میخواستم روز مره بنویسم...

از روزی که عقد شده تا حالا دیگه روی دخترم رانمیبینم..اکثرا خونه نامزدش میره وهفته ای یکی دوبار من دعوت میکنم..مثل قبلی هاخیلی خیلی آدمای خوبی هستن ودخترم را خیلی زیاد دوست دارن......هم داماد وهم خانوادش..یک هفته بعد عقد که نتایج کنکور اومد برادر داماد رتبه عالی آورده بود وخونشون شادی وچشن بود وپدر شوهره همش قربون صدقه دخترم میرفته ومیگفته از پا قدم توست

دیگه اینکه خیلی دست ودلباز هستن ودختر منم عاشق خرید... وهر روز هروز در حال خرید هستن...ویه عادت خوبی دارن که هر چی میخرن باید همه چیزش ست باشه..یعنی برای هر مانتو کفش و کیف وشلوار وروسری جداگانه..

روز بله برون هم یک انگشتر برلیان آورده بودن..اولین بار که دخترم رفته بود خونشون یک انگشتر طلا..وروز عید قربان یک قربونی ویک دستبند طلا ویه کیک خوشگل که شکل گوسفند بود

ما هم طبق رسممون نصف گوشتشو فرستادیم برای خودشون. ومقداری از کیک..

دختر بزرگم از چند روز قبل از عید با دخترش اومده بود اینجا وتا دیروز هم اینجا بودن..ولی دختر دومی مسافرت بود ونتونس در مراسم عید باشه...دیروز همه اینجا جمع بودن ولی امروز تک وتنهام..

بزرگه رفت تبریز..دومی خونشه..سومی ونامزدش وچهارمی باغ خواهرم هستن...

من نتونستم برم باغ..چون برای شام مراسم چهلم همسایمون دعوت هستیم..لا اقل اگه ناهار بود عصر جمعه تفریحی میکردیم....یه بار گفتم که چجوریه...صبح رفتیم سرخاک...بعداز ظهر مسجد وشب شام (معمولا ناهار میشه)..یعنی یه روز تعطیل رفت .......

از اعبار خوب این چند وقت اینکه دو تا داماد قبلی وخواهرم ماشینهاشونو عوض کردن  وشاسی بلند خریدن اینم از پا قدم داما تازه برای خانواده ما بود ومهمتر از همه اونا من دویست وشش داماد اولی را برداشتم وپرایدو فروختم..

وقتی نظر شوهرمو برای عوض کردن ماشین خواستم لطف کردن وگفتن از من چیزی نخواه هر کاری میخوای بکن..منم قدری پس انداز داشتم ودر این اوضاع بی پولی  ممکن بود انتظار داشته باشه که کمکش کنم،گفتم همون بهتر بدم ماشینمو عوض کنم......ماشین مال چهار سال پیش هست ولی خیلی خوب مونده ..مثل بعضی خانما.....

داماد دومی هم که گفته بودم خونه چهار طبقه درست کرده ویکیشو فروخته به خواهرش....یک طبقه هم مادرشو آورد...ما هم به شوخی میگفتیم کاش اون یکی هم مادر بزرگشو بیاره..نگو بین خودشون هم همینو میگفتن..ولی اونو دیگه اجاره داد...عوضش ماشین تازه را به اسم دخترم کرده ..ماشین قبلی را هم نفروخته وداده دست دخترم

 

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 21:59
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها