از طرف خواهر زرین

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

سلام به دوستان عزیز این خانه

من خواهر زرین هستم . زرین سرش خیلی شلوغه و ازم خواست از طرفش یه پست بذارم و به دوستانش از حال و روز این روزهاش بنویسم .

شنبه شب  19 تیر ماه طبق قرار، جلسه خواستگاری خانوادگی و بله برون به طور همزمان و با حضور خانواده خواهرم و دامادهاش و دختراش و من و همسرم برگزار شد . از طرف داماد هم پدر و مادرش و خودش و خاله و شوهر خاله و یکی از فامیلهاشون که دوست خواهرم بود و معرف این ازدواج .

جلسه به خوبی و خوشی برگزار شد و قرار روز جشن عقد و نیز میزان مهریه مشخص شد . میزان مهریه رو پدر داماد اعلام کرد واز اونجا که ما خوانوادگی و هممون اهل سازش و مدارا هستیم کسی از طرف ما چیزی نگفت . ولی بعد از رفتن مهونها سحر و شوهرش به شدت به عند*الا*ستطاعه بودنش گله مند بودن و میگفتن در حق عروس اجحاف شد . موضوع همین طوری موند . از اون ور هم خانواده داماد از فردای اون روز استارت خرید عروسی رو با خریدن آینه شمعدون و حلقه و... زدن . در جریان خرید خواهرم به موضوع عند*الا*ستطاعه اشاره میکنه و اینکه خانواده ما در این مورد نگرانن و دوباره در این باره صحبت بشه . اونها هم انصاافا خیلی خوب برخورد  کردن و قرار شده بود دوباره پدر و مادر داماد بیان و وقتی اومده بودن گفته بودن هر چی شما بگین و اینکه عروس عین دخترشونه و.... اینم به خیر و خوشی تموم شد و گفته بودن حتی قبل از عقد برید دفتر خونه و هر شرطی دارید بذارید و خلاصه خیال خانواده خواهرم از این موضوع راحت شد . البته اینم بگم که مهریه اون یکی دخترهای زرین هم که زیاد و عند*ال مطالبه هست زندگی هاشون خدا رو شکر به خیر و خوشیه و داماد ها شون هم خیلی راضین از زندگی شون . ولی علیرغم اینکه من خودم پسردارم ولی به خانواده دخترها هم حق میدم برای محکم کاری از آینده کمی سخت بگیرن .

قرار عقدکنان هم  برای 14 مرداد بود ولی خانواده داماد اصرار داشتن که قبل از اون خطبه عقد در دفتر خانه خونده بشه و فقط چند تا از امضاها بصورت صوری برای جشن عقد بمونه . تا اینکه پریروز یعنی یکشنبه یهو به خواهرم میگن برای فرداش وقت دفتر خونه گرفتیم . این شد که دیروزعصر یه مراسم عقد ساده با حضور پدر و مادر های عروس و داماد ، خواهرهای عروس (دامادهای خواهرم نتونستن بیان چون عجله ای شد) من و همسرم و خاله و شوهرخاله داماد برگزار شد .

برای من همیشه مراسم خطبه عقد حس و حال خاصی داره . مخصوصا اگه در مورد عزیزان خودم باشه .  سودا جان که 19 سال پیش در زمان عقد من دخترکوچولوی 4 ساله خوشگلی بود و اول تا آخر جشن عقد از کنار من و همسرم جنب نخورد ، حالا عروس برازنده ای شده بود که از ذوق خوشبختیش به زور جلوی اشکهامو گرفته بودم . برای همه بچه ها و عزیزانمون آرزوی خوشبختی و سعادت کردم در اون لحظه ها .

بعد از عقد هم خواهرم و همسرش جمع حاضر در اون جا رو به صرف شام در رستوران دعوت کردن .( البته در روز 14 مرداد هم شام جشن عقد دارن) . یکی دو ساعت بعد در رستوران دور هم جمع شدیم و شوهر خواهر جان سنگ تمام گذاشتن و یه شام عالی و فوق العاده مهمونمون کردن .

از امروز هم ادامه تدارک جشن عقد رو دارن تا 10 روز آینده . بعد از مراسم ایشالا زرین خودش میاد و از مراسم براتون مینویسه .

برای تک تک شما دوستان خواهرم  و فرزندانتون آرزوی شادی و سعادت دارم .


نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 22:00
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها